تبليغاتX
 من+نسیم
 

:((

گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت: چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود


 

نوشته شده توسط ارسلان در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 0:15 موضوع | لینک ثابت


صندوقچه

 

مي‌دانم كه هيچ صندوقچه‌اي نيست كه بتوانم رازهايم را در آن بگذارم و درش را قفل كنم. چون او همه قفلها را باز مي‌كند.مي‌دانم هيچ جايي نيست كه بتوانم دفتر خاطراتم را در آنجا پنهان كنم. چون او تك تك كلماتش را مي‌داند.حتي اگر تمام پنجره ها را ببندم، تمام پرده ها را بكشم، او باز هم مرا مي‌بيند و مي‌داند كه نشسته‌ام يا خوابيده...او هر شب خوابهاي مرا تماشا مي‌كند و آرزوهايم را مي‌بيند

حتي آرزوهايي را كه هنوز وقت نكرده‌ام آرزويشان كنم...

او مي‌داند كه امروز چند بار اشتباه كرده‌ام، چند بار شيطان از نزديكي‌هاي قلبم گذشته و او ساعت و دقيقه تمام قرار ملاقات‌ها را مي‌داند.او سرنوشت همه برگها و مسير همه بادها را مي‌داند.او حساب اشكهاي تو را هم دارد و مي‌داند كه تا به حال چند بار قلبت شكسته و هر بار كه شكسته، او فقط صداي شكستن آن را شنيده...

خدايا خواستم نامه‌اي برايت بنويسم اما حتم دارم كه نامه‌ام را قبل از نوشته شدن خوانده‌اي

پس فقط جوابم را بده


 

نوشته شده توسط ارسلان در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 ساعت 16:9 موضوع | لینک ثابت


من تو را دوست دارم ... به هر قيمتی !!!

من تو را دوست دارم ... به هر قيمتی !!!

هر چه مي‌خواهند فكر كنند من تو را دوست دارم.

نمي‌ترسم اگر نگاهي ما را كنار هم ببيند

هر چه مي‌خواهند اخم كنند

مي‌دانم كه تو هستي و به همه دنياي من لبخند مي‌زني.

هر چه مي‌خواهند سرد باشند

خوب مي‌داني كه دستان گرم تو مرا بس است.

هر چه مي‌خواهند بكنند

قلبهاي من و تو آنچنان به هم گره خورده كه با هيچ تبري قطع نمي‌شود.

هر چه مي‌خواهند دورم كنند

تو در آن دور دست‌ها خانه داري.

هر چه مي‌خواهند حصارها را بلند كنند

قلب براي رسيدن به شهر تو كافيست.

عشق ورزيدن ... حد و مرز نمي‌شناسد.


 

نوشته شده توسط ارسلان در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 ساعت 16:2 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting