راز دل سوخته ام نگاه خسته تو بود و حرف شکفتنم کلام تو. تکيه زده بوديم بر بنياد عشق اما چرا هر چه با هم ساختيم، سست بود؟؟؟ نگاه کن به ظرافت نگاه اشکبارم که چگونه از پشت صفحه اي لغزان و تار به چشمان تو مي نگرد و به نگاهي خيره مي شود که گوياي عشق دروغين است. ببين،، چه ساده مي شکند حرمت سنگين غرورم


 

نوشته شده توسط ارسلان در سه شنبه یازدهم مهر 1385 ساعت 14:32 موضوع | لینک ثابت