آيينه پرسيد:

که چرا دير کرده است نکند دل ديگري او را سير کرده است

خنديدم و گفتم: او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تأخير کرده است

گفتم: امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است

خنديد به سادگيم آيينه و گفت: احساس پاک تو را زنجير کرده است

گفتم : از عشق من چنين سخن مگوي

گفت:خوابي سال‌ها دير کرده است

در آيينه به خود نگاه مي‌کنم

آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است راست گفت : آيينه که منتظر نباش

او براي هميشه دير کرده است...


 

نوشته شده توسط ارسلان در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 ساعت 12:17 موضوع | لینک ثابت