التماست نمی کنم ......
هرگز گمان نکن که این آوازه را در وادی آوازهای من خواهی شنید......
تنها می نویسم بیا و بیا و لحظه ای کنار فانوس نفس های من آرام بگیر.....
حال هم به چراغ این کوچه کوتاهمان قسم.....
بارش قطره ای از ابر بارانی نگاهم کافی است......
تا از تنگه تولد ترانه عبور کنی.....
اما تو را به جان نفس های نرم کبوتران هره نشین....
بیا و امشب بی واسطه ی سکسکه های گریه کنارم باش.....
مگر چه می شود یکبار بی پوشش پرده باران تماشایت کنم.....
مگر چه می شود؟؟؟؟...


می دانی چه سخت نبودنت را بردوش می کشم 
دارم می شکنم
کاش ببینی خرد شدن وجودی که پر از خالی بودن است
چرا.............ااا؟؟؟ 
چقدر تماشایی است ؟؟؟؟؟.....
این دلتنگی ها را برایت می نویسم تا بدانی اینجا بدون حضور گرم و مهربان تو چقدر سرد است
و بدانی بدون تو این بغض تلخ و شکننده رهایم نمی کند 
هر چند عادت کرده ام پشت لبخندی از مصلحت مخفیش کنم
می دانم که مرا می فهمی..........

وقتی ستاره من شدی،
هیچ تلسکوپی هنوز تو را ندیده بود
وقتی کهکشان من شدی،
هیچ منجمی به بودنت پی نبرده بود
وقتی دلم به چشمانت میدان داد
هنوز کسی به درستی نمی دانست دایره چیست
وقتی ماه من شدی
هنوز نیمی از ماه برای کل دنیا ناشناخته بود
وقتی برای بودنت اشک ریختم
کسی معنای اشک خوشحالی را نمی دانست
وقتی نازنین خطابت کردم
هیچ کس نمی دانست نازنین یعنی چه ؟
وقتی نگاهم به نگاهت خیره ماند
هیچ کس معنای یک نگاه و عاشق شدن را نمی فهمید
وقتی معشوقت شدم همه دنیا خواب بودند
وقتی مجنونم شدی همه دنیا خواب بودند

دیگر به خلوت لحظه هایم عاشقانه قدم نمی گذاری 
دیگر آمدنت درخیالم آنقدر گنگ است ، که نمی بینمت
سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام
من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبورانه گذرانده ای؟ 
من نگاه ملتمسم را در این واژه ها گم کرده ام
شاید دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است ودست هایم
بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زند
و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگ ها چشم هایت را به تصویر می کشم
و نگاهم را جادویی می کنم تا با دیدن تصویر چشم هایت جادو شوی
تا به حال نوشته بودی ؟...... به گمانم نه ...... 
پس اینبار برایت می نویسم که دست نوشته هایت سر خوشی را به قلبم هدیه می کنند
می خواهمت هنوز، گاه آنچنان آشفته و گنگ می شوم ، که تردید در باورهایم ریشه می دواند
اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم
که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند ......،می خواهمت هنوز 
حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند
هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشه هایم بشوید
و اینها برای یک عمر سر خوش بودن و شیدایی کافیست 
به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که .........
دلتنگ شده ام ............. به همین سادگی 
نوشته شده توسط ارسلان در جمعه بیستم بهمن 1385 ساعت 19:31 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

افق ، انتهای زمین نیست ... هم آغوشی آسمان و زمین است .
... و افق نگاهت ، ترسیم این هم آغوشی به زبان زندگی ...
فهرست اصلی
دوستان
.....من و تو.....
میمیرم برات
ستاره دنباله دار
سرزمین آرزوها
مداد رنگی زندگی
مداد رنگی
نوازشم کن, نترس ! تنهايي، واگير نداره..
2پک
نفسی
مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني...(پگاه)
همصدا
مجتبی
>>گلادیاتور<<
»مهـــــــــــتاب خــــــــــانم«
(:بیا بخند:)
دل نوشت
علــــــــــی
دلم برای سکوت شب همیشه تنگ است (سان)
بهانه
"پرواز"
><مثل من><
دوستت دارم تاوانش هرچه باشد، باشد(یاسمن)
<<بانوی آبی>>
پشت پنجره
نیلوفر مرداب
اشکای یخی
پنجره رهایی
نا امید نباش
امانت عشق
مسافری از آبادی سیب
سکوت شاعرانه
صدای پای باران
آدم اینجا تنهاست
دل تنگم واسه دنیا
"<<آیدا>>"
دنیا دیگه مثل تو نداره
کلبه عشق
پیشی کوچولو
نوشته های پیشین
هفته اوّل دی 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
طراح قالب
POWERED BY