و حالا لحظه های من...   گرفتار سکوتی سرد و سنگینند... و چشمانم که تا دیروز ... به عشق تو می درخشیدند... نمی دانم چرا غمگینند!!! چراغ روشن شب بود برایم  چشم های تو... نمیدانم چه خواهد شد ؟؟؟؟  پر از دلشوره ام بی تاب و دلگیرم  کجا ماندی که من بی تو هزاران بار  در هر لحظه میمیرم اسم تو قشنگ ترين قصه..........


 

نوشته شده توسط ارسلان در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 ساعت 3:21 موضوع | لینک ثابت